المحقق السبزواري

243

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

نرخ وقت زر نقد به او دادند . آنگاه ، روى به حاضران كرد و گفت : « اگر من انصاف از خود ندهم ، انصاف از هيچ‌كس نتوانم گرفت . » « 1 » - « 2 » حكايت آورده‌اند كه پادشاهى از عالمى سؤال كرد كه ، « سبب عدل نوشيروان چه بود ؟ » گفت كه ، « نوشيروان گفت كه ، مرا يك نظر عبرت بيدار كرد . روزى در اوايل ايّام جوانى به شكار رفته بودم و بر هرطرف سواران مىتاختند . ناگاه ، پياده‌اى سنگى بينداخت و پاى سگى بشكست و گامى چند برفت . اسبى لگدى بر آن پياده زد و پايش بشكست . پاره‌اى راه براندم ؛ ناگاه ، پاى آن اسب به سوراخى فروشد و بشكست . من به خود بازآمدم و گفتم : « ديدى كه چه كردند و چه ديدند ؟ و هركه آن كند كه نبايد ، آن بيند كه نخواهد . » حكايت كنبايت [ 59 ب ] شهرى است بر ساحل دريا ، از اعمال ولايت گجرات « 3 » و نهر واله « 4 » ، در آن شهر جماعتى مسلمانان پاك‌دين نيك اعتقاد مىبوده‌اند و جماعتى مغان « 5 » چنين

--> ( 1 ) . يعنى ، اگر من خود به عدالت رفتار نكنم و حقّ ديگران را نگزارم ، مردم را نمىتوانم به رعايت عدالت و گزاردن حقوق يكديگر وادار كنم . به نقل از جوامع الحكايات ، ص 86 ، پانوشت شمارهء 3 . ( 2 ) . منقول از : جوامع الحكايات ، صص 85 ، 86 . ( 3 ) . گجرات سرزمينى است در مغرب پنجاب كه اينك جزء كشور پاكستان است و اكثر ساكنان آن مسلمانند . در آخر قرن هشتم هجرى قمرى ، در عهد علاء الدين ، سلطان دهلى ، اين سرزمين جزء كشورهاى اسلامى گرديد و جاى سلاطين هندو را فرمانروايان مسلمان گرفتند . از سال 980 ق . گجرات جزء قلمرو سلاطين مغول هند گرديد . معين ، فرهنگ فارسى ، ج 6 ، ص 1680 . ( 4 ) . پايتخت قديم گجرات ، همان ، ص 2163 . ( 5 ) . « مغ » آتش‌پرست و يا زردشتى را گويند و در عربى به صورت « مجوس » آمده است . بر « موبد زردشتى » نيز اطلاق مىشده است . براى اطّلاع بيشتر دربارهء اين واژه و چگونگى انواع ضبط و اشتقاقات و مفاهيم آن . نك : برهان قاطع ، ج 4 ، ص 2020 ، ذيل واژهء مغ و پانوشت شمارهء 4 آن به قلم دكتر محمد معين ؛ فرهنگ فارسى ، ج 4 ، ص 4248 ، ذيل همين واژه .